ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

833

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

مفتوح گرديد . محمد خان خود را اسير سرپنجهء استيلاى نوّاب وليعهد نامدار دانست و با آن‌كه در باطن سر مخالفت داشت ، [ اظهار آن ] نمىتوانست . تبين اين مقال آن‌كه ، سه قلعهء دولت‌آباد و سنگان و زاوه را قبل از وقت ، تداركى بسزا كرد و مستحفظين معتمد در آن‌جا نشانيده ، اموال اندختهء خود را كلّا از تربت حيدريه حركت داده در قلعهء سنگان جمع آورد . منظورش اين بود كه هرگاه نوّاب نايب السلطنه قلعهء تربت را به غلبه تصرف نمايد ، مشاراليه در يكى از آن قلاع ثلاثه پناه برده ، شايد چندى از دستبرد لشكر منصور بر آسايد . مهدى قلى خان و محسن خان برادرانش كه از قرار نگارش در هنگام عزيمت سرخس به ركاب اشرف پيوستند ، به سبب مخالفتى كه در باطن با او داشتند ، در جزو كمر همت بر استيصال و اضمحلال او بستند . به لطايف الحيل اوّل ايل قرائى را كلّا با او مخالف ساختند و ازين حسن تدبير در حضرت و الا به اظهار خدمت و صداقت پرداختند . نوّاب اشرف پس از افتتاح قلعهء محمودآباد ، حكومت جام و باخرز را به ابراهيم خان بيگلربيگى سابق ايل هزاره مرحمت فرمود و جمعى را در قلعه‌جات آن دو ولايت مستحفظ نموده ، از آن‌جا پاى همّت به جانب تربت حيدريه برگشود . نوّاب اميرزاده محمد ميرزا را قراول لشكر منصور كرد و معزىاليه همه جا يك منزل در جلو آن حضرت روى به منزل مقصود آورد . محمد خان قرائى كه در تربت بود ، هواى مردم را با خود بطورى ديگر ملاحظه نمود [ و ] از فرط وحشتى كه او را دست داد ، از بلدهء تربت بر آمده دو روزى در قلعهء سنگان بار اقامت نهاد . عقيدهء ايل خود را در باطن چنان ديد كه هرگاه خود عازم و وارد اردوى و الا نشود ، متعلّقانش او را گرفته با دست بسته خواهند برد و حسن خدمتى از خود در آن حضرت ظاهر خواهند آورد . از اين‌كه دست خود را از هرگونه چاره [ اى ] بريده يافت ، لهذا با چهل و هفت سوار از قلعهء سنگان برآمده در چمن هفت چشمهء باخرز به خدمت [ 463 ] نوّاب اميرزادهء اعظم محمد ميرزا شتافت . چون به سبب خلف وعده [ اى ] كه در باب شرفيابى خود با جمعيت به دور اميرآباد و خبوشان كرده بود ، خجالت و وحشتى كامل داشت ، بنابر آن به شفاعت نوّاب اميرزاده